تبليغاتX
عروسی خون - شعرگونه اي از عليرضا غلامحسيني
ادبي فرهنگي نيمه فلسفي
زمان. پرده بی رنگ کم فروغی است

و عشق. این مایع سفید چرب

و خون. پارگی بکارت

...

و جاه و جلال

وتیز

و ستیز

و ما. که در زمان غوطه میخوریم

و عاشق میشویم

و خون میریزیم

قلب تاریخ این گونه تپید:

یکی شاهزاد شد

دیگری گدا

یکی تصویر شد

دیگری صدا

یکی جاودانه شد

دیگری فنا

......

و نفرین بر تو ای زمان

که در پس پرده های تو

زنان به گوش فاسقان عاشقانه میجوند

یونجه های عشق

......

و نفرین بر تو عشق

که مردان جسور

خون بریزند

از برای تو

......

و نفرین بر تو خون

که در قلب تاریخ

گذر زمان را

نظاره میکنی

 


پانوشت۱: زندانی شدن محمد هاشمی و بهاره هدایت را محکوم میکنیم. سر انگشتانم از درج نوشته ای با این مضمون فعلا ناتوان است

پانوشت ۲:گذر متناوب این شعر و شعرواره قبلی از سفید به شعر نوی موزون نه بی دلیل است نه از سر ندانستن وزن وغیره. دلیل دارد شاید بعدا مقاله ای نوشتم

پانوشت۳: چون دوستان شفاها و کتبا از شعر قبلی به اسم سارینا ابراز نگرانی کرده بودند و صحت عقل حقیر را پرسان شده بودند عرض دارم که:

یکم:حقیر هرچند اسیر چندین و چند بیماری لاعلاج فکری است هنوز دیوانه نشده

دوم: حقیر هنوز از بشریت به عنوان گونه ای احمق بر روی زمین نفرت دارد

سوم: به خدا من حیثیت اخوان را مایه دختربازی قرار ندادم

چهارم: شعر نوعا به دلیل نوعی احترام و بازیگوشی در شعر اخوان سروده شد. جدا از سر احترام بود نه ریشخند. ما هنوز کسی نیستیم که قصد تمسخر اخوان کبیر را کرده باشیم.

پنجم: دوستان نگران نباشند به خدا خبری نیست

ششم:با این وجود سارینا سروده شد که نگید بلد نیستم

هفتم: سارینا معانی دیگری هم مستتر داشت که متاسفانه همه رفتند تو نخ اخوان

پانوشت۴: شعر به احترام یکی از خوانندگان شعرگونه نامیده شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 14:35  توسط عروسی خون  |